"یاسر بن عامر عنسی" از مردم یمن و از طائفه «مذجح» از قبیله «عنس» بود. تراجم­نگاران نسب او را تا حدود جد بیستم ذکر کرده­اند. وی تا دوران جوانی در یمن زندگی می­کرد. سه برادر داشت که یکی از آنها مفقود شد. او به همراه دو برادر دیگرش به نام­های "مالک" و "حارث" برای یافتن برادر گمشده خویش به مکه آمده و به جستجو پرداختند؛ ولی از یافتن او ناامید گشتند. مالک و حارث به یمن باز گشتند؛ اما یاسر در مکه ماند و تصمیم به سکونت در مکه گرفت. در آن زمان حکومت قبیله­ای حکم‌فرما بود و افراد بیگانه و غریب در صورتی امنیت مالی و جانی داشتند که به یکی از قبائل می­پیوستند و در سایه آن قبیله قادر به ادامه زندگی بودند.
   یاسر با "ابوحذیفه" بزرگ خاندان «قبیله بنی­مخزوم» پیمان بست و به آن ملحق شد. پس از مدتی ابوحذیفه، یکی از کنیزانش را به ازدواج یاسر در آورد. نخستین ثمره این ازدواج، عمار بود که در مکه چشم به جهان گشود و چون مادرش کنیز ابوحذیفه بود، طبق قانون بردگی، او نیز برده ابوحذیفه شد؛ ولی بعدها ابوحذیفه، عمار را آزاد نمود. از این‌رو عمار را به عنوان مولی ابوحذیفه(غلام آزاد شده ابوحذیفه) یاد می­کنند. یاسر و سمیه فرزند دیگری به نام "عبدالله" داشتند که همراه پدر و مادرش مسلمان شد.
   از آنجا که عمار در سال 37 هجری در جنگ صفین در سن 94 سالگی به شهادت رسید، می­بایست، ولادت او 44 سال قبل از بعثت رخ داده باشد. همچنین اگر فرض کنیم که یاسر در بیست سالگی ازدواج کرده باشد، چنین به نظر می­رسد که او و همسرش در آغاز بعثت حدود 60 سال داشته­اند. همچنان که "ابن­سعد" به سند صحیح از مجاهد می­گوید: «و کانت عجوزه کبیره» سمیه در حین شهادت در سن پیری بود.
 
مسلمان شدن خاندان یاسر
   آل یاسر از سابقین به اسلامند. سیره­ نویسان نوشته­اند که خاندان یاسر در خانه ارقم، در سال پنجم بعثت به حضور پیامبر(ص) آمده و مسلمان شدند. آنها سی و چندمین نفر بودند که مسلمان شده و به اسلام گرویدند.
   "سید محسن امین" می­گوید: «به احتمال قوی دعوت عمار موجب مسلمان شدن پدر و مادرش شد.»
   مطابق برخی روایات، نخستین افرادی که اسلام خود را آشکار نمودند، هفت نفرند که عمار ششمین و مادرش هفتمین آنها بود.
 
خاندان یاسر تحت سخت‌ترین شکنجه­ها
   مسلمان شدن، خاندان یاسر بر قبیله بنی­مخزوم بسیار گران آمد؛ زیرا آنها بردگان بنی­مخزوم بودند. در این میان "ابوجهل" که برادرزاده ابوحذیفه و از دشمنان سر سخت اسلام بود، خاندان یاسر را به جرم مسلمان شدن با انواع آزارها و شکنجه­ها مجبور به ترک اسلام می­کردند.
   با وجود تمام رنج­ها و مشقت­های روحی و بدنی و نیز ضعف جسمانی ناشی از پیری، یاسر و سمیه با مقاومتی وصف­ناپذیر، لحظه­ای از آرمان­های خود عقب­نشینی نکردند. مشرکان مکه با ابزارهای مختلف آنها را شکنجه می­کردند كه می‌توان، به آهن گداخته از آتش، تازیانه، غرق کردن در میان آب­های آلوده، زره­های فولادین را بر تن آنها فرو بردن و در مقابل آفتاب سوزان قرار دادن آنها اشاره کرد، به طوری که حلقه­های زره بر بدن آنها فرو می­رفت.
   پیامبر(ص) گاهی از کنار آنها در بیابان سوزان عبور می­کرد و می­فرمود: «صبرا آل یاسر! موعدکم الجنه.» و نیز می­فرمود: «خدایا خاندان یاسر را بیامرز که مشمول آمرزش تو هستند. خدایا هیچ یک از این خاندان را به آتش دوزخ عذاب نکن.»
  روزی عمار و پدر و مادرش را در آتش افکندند و پیامبر(ص) از آنجا عبور می­کرد و آنها را در آن حال دید و خطاب به آتش فرمود: «یا نار کونی برداً و سلاماً علی آل یاسر» و به برکت دعای پیامبر(ص) آتش به آنها آسیب نرساند.
یاسر و سمیه دو شهید نخستین اسلام
   با این که یاسر در سن کهولت بود؛ اما تحت شدیدترین شکنجه­ها مقاومت کرد و در نهایت در اثر همین ضربات به شهادت رسید. همسرش سمیه نیز که در سن پیری بود، همچنان مقاومت می­کرد. او پس از شهادت همسرش همواره مورد ناسزاگویی ابوجهل قرار می­گرفت. ابوجهل از روی خشم دستور داد، تا پاهای سمیه را به دو شتر بستند و شتران را از یکدیگر جدا  می­نمودند. سرانجام کاسه صبر ابوجهل لبریز شده و با خنجر بر شکم او زد و شکمش را درید و به این ترتیب این بانوی با صلابت را به شهادت رساند.
   این دو همسر قهرمان و شیر دل نخستن کسانی بودند که مدال شهادت را در تاریخ اسلام دریافت کردند.